عاشورا

 

ظهر بود.

یکی بود؛

و هیچ کس نبود...

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات

این نوا بیش از آن کلمات فرانسوی به دل می نشیند. و البته هم خوانی معنایی بیشتری هم دارد. :)

شادی

اتفاقا آرامشی که در آن نوا بود در این یکی نیست [گل]

پردیس

از صلح تا خون راه حق نمایان شد انسان معنا شد هیهات من الذله مرگ مرد ؛ هستی زیبا شد زر و زور و تزویر رسوا شد

لعیا اعتمادسعید

معلوم نیست اگر ما هم بودیم می ماندیم یا می رفتیم.به این سادگی ها نیست.خوب بودن و خوب ماندن و خوب تصمیم گرفتن و خوب عمل کردن.

نون

من از «رستاخیز جان» به این جا آمده‌ام. «رستاخیز جان» من منزلی بود برای گریز و گذر از مشهورات عالم‌گیری که پرده‌دار ادراک‌اند. و حالا اینجا منزلی است برای فکر به حقایق عالم. منزلی است برای فکر به راه انبیا و غایات الهی آفرینش. و لبّ لباب همه‌ی حرف‌های ما را در این منزل نه «جلال» اهل قلم که سیّد شهیدان اهل قلم گفت: “در جهان امروز، سخن گفتن از راه انبیا و غایات الهی آفرینش انسان بسیار غریب می‌نماید... شما را دعوت می کنم به والقلم

فاطمه عابدینی

سلام! خییییییییلی زیبا و با سلیقه س وبلاگتون... خدا نکند که از یاد ببرم این‌همه خوبی را که برای دل‏، دست‌چین کرده‌ای....عالیه...خیلی به دلم نشست![لبخند]