خدا نکند...

خدا نکند که از یاد ببرم این‌همه خوبی را که برای دل‏، دست‌چین کرده‌ای. خدا نکند که فراموش کنم کجاها بی‌واسطه در امورات دل دست برده‌ای که خود را به خطر نیفکند‏؛ بی‌آن‌که بداند. خدا نکند که به خاطرم نمانَد این‌همه آفت را که از دل دور کرده‌ای؛ بی‌آن‌که خبر شود. خدا نکند که به یاد نیاورم که تا امروز به کجا تکیه کرده‌ام. خدا نکند که، نباشی. 

/ 18 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهدی

سلام همیشه به او تکیه می کنیم خدا کند نیاید آنروز که پشت سرمان را نگاه نکنیم. تکیه گاه مان را نبینیم. . . کاش بیشتر بنویسید.حیف نیست سکوتنامه اینقدر ساکت بماند.:) یاعلی.ع.

zar

[لبخند]

تنها تکیه گاهم خدا... سکوت مدتیه که نمیذاره حرفم رو بزنم و فعلا غالبه

و به قول خودتان آن پیش‌ترها که گاه زور دل به روزگار نمی‌رسید‏، با خود خوش بود که چه خوب که خانه آخر‏، آستان توست...

شکلات

سلام...نیستید یا ما حضورتان را احساس نمی کنیم؟ هرجا که هستید شاد و شیرین وشکلاتی باشید.

مریم

سلام همیشه از خوندن مطالبتون لذت می برم این روزها بیش از هر وقت دیگه دارم دوره می کنم خوبی هاش رو در حقم و بیش از همیشه شرمنده دستهای خالیم می شم این روزها بیش از هر زمان دیگه به دعا نیاز دارم

علیرضا اسماعیلی(مجاور)

واقعا تناسب عجیبی بین روابط واژگان شما پیدا کردم شاید ابداع عظیمی در راه باشه که ما از زمانش بی خبریم پس خواهشا به این انقلاب ادبی در واژگان تسریع ببخشید و بیشتر بنویسید که ما هم از آن بیشتر لذت ببریم نه این که ننویسید و ماهی یک بار ... [چشمک][قلب][ماچ]

zedpi

به داوود پیامبر وحی آمد که ای داوود : خانه ای که میدان مواصلت ما را شاید پاک کن و از غیر ما با ما پرداز ! داوود گفت : آن کدام خانه است که جلال و عظمت تو را شاید ؟ ندا رسید : دل بنده مومن ! ای داوود هرجا خرمن سوخته ای بینی که در ره جست و جوی ما با سوز عشق ما را میجوید آنجاش نشان بده که خرگاه قدس ما جز در میدان دل سوختگان نزنند ! ای داوود بدان که دل بنده مومن خزینه بازار ما است و خیمه اشتیاق ما و قرارگاه کلام ما و گنج خانه اسرار مااست! هر چیزی که بسوزد بی ارزش گردد و دل که بسوزد با ارزش گردد.

تاتوره

یه روزهایی که دلم روشن بود اینجوری مینوشتم بگی نگی با اجازتون لینکتون کردم